متغيرها و مقياسها
مقدمه
يكي از مباحث مهم تحقيق، انواع متغيرها و مقياسهاست. متغيرها در تعاريف مختلف، به عواملي اطلاق ميشوند که ثابت نبوده، در يک مجموعه1 و يا در ارتباط با پديدههاي ديگر، ميتوان آنها را جايگزين عوامل معيني که هممقدار باشند، کرد.
درباره مطالعات پژوهش، متغيرها عبارت از عوامل تأثيرگذاري هستند که نقش و ارزش و ميزان تأثير آنها ثابت نيست؛ اما در عين حال، ميتوان اثرگذاري آنها را اندازه گرفت. از اين رو، متغيرها عواملي هستند که بر پديدهها و بر يکديگر، تأثير ميگذارند؛ ولي ارزش و ميزان تأثيرشان ثابت نيست و نقش آنها، پايدار نيست؛ اما قابل اندازهگيري هستند. بعد از شناسايي متغيرهاي تحقيق که سنگ بناي پژوهشند، چون اندازهگيري آنها به يک صورت ممکن نيست، لزوم پرداختن به مقياسها ضروري ميشود که عبارتند از مجموعه قواعدي براي انتساب آزمودنيها به مقولهها يا اعداد به آزمودنيها (Baron & Kenney 2001 p 51) که اين دو مبحث را در اين بخش پي ميگيريم.
سازه، مفهوم و متغير
مفهوم،2 تجريدي از رويدادهاي قابل مشاهده است که معرف شباهتها يا جنبههاي مشترک ميان آنهاست. مفاهيم، واژههايي انتزاعي هستند که براي توضيح دادن و يا معنا دادن به تجربيات، از آنها استفاده ميکنيم؛ براي مثال، «پيشرفت تحصيلي»، مفهومي است که ميتوان آن را از طريق عملکرد (نمرههاي کلاسي) دانش آموزان در درسهاي مختلف، مشاهده کرد(Carver& etal , 1990 p 52).
برخي واژهها مثل انگيزش، هوش، خود، اضطراب و قابليت اجتماعي، به صورت مستقيم قابل مشاهده نميباشند. اين مفاهيم پيچيده که در سطح بالايي از تجريد (انتزاع) قرار دارند، سازه3 ناميده ميشوند. سازهها غالباً از نظريهها مشتق ميگردند. «قابليت اجتماعي»، يک سازه است؛ زيرا از يک سو به مهارتهاي اجتماعي، شناختي و عاطفي و از سوي ديگر، به فرآيند اجتماعي شدن و تجربههاي اجتماعي در روابط ميان فردي، اشاره دارد. مشاهده قابليت اجتماعي، تنها با ايجاد شرايط خاص و با کمک متغيرها، امکانپذير ميگردد (بازرگان و ديگران، 1385، ص 39).
پس به مفاهيم انتزاعي و مشاهدهناپذيري که از روي آثار آنها به وجودشان پي ميبريم، سازه گفته ميشود؛ مثل هوشياري و اضطراب که ما از علائم و رفتار يک فرد ميفهميم که شخص، در حال حاضر، هوشيار است يا مضطرب.
تعريف متغير4
متغير از نظر لغوي به معني چيزي است که تغيير ميکند، اما در فعاليتهاي تحقيقي، متغير ويژگيهايي دارد که بايد مورد مطالعه قرار گيرند و تعريف عيني آن، عبارت است از: ويژگيها و خصايصي که مقادير مختلفي را قبول ميکند و يا ارزشهاي مختلفي را ميتوان به آنها نسبت داد. جنسيت، سن، ميزان درآمد، هوش، استعداد و مذهب نمونههايي از متغيرها هستند (رمضان، 1388، ص 119). همچنين متغير عبارت است از ويژگي واحد مورد مشاهده و يا متغير کميتي است که ميتواند از واحدي به واحد ديگر يا از شرايطي مشاهده به شرايط ديگر، مقادير مختلفي را اختيار کند و به بيان دقيقتر، متغير، نمادي است که اعداد يا ارزش ها به آن منتسب ميشوند؛ مثلاً نمرات حاصله از آزمون پيشرفت تحصيلي، يک متغير است؛ زيرا از فردي به فرد ديگر متفاوت است و يا حداقل تمام افراد، نمره يکساني از آن به دست نميآورند.
تبديل مفهوم انتزاعي به تعريف عملياتي
براي تبديل يک مفهوم انتزاعي به تعريفهاي عملياتي، بايد نکات زير را در نظر گرفت:
1. بررسي تعريفهاي عملياتي ارائه شده، براي پديده مورد نظر در تحقيقات قبلي.
2. انتخاب يا تدوين مناسبترين تعريف عملياتي.
3. انتخاب بهترين شيوه اندازهگيري متغير تعريف شده.
در بيان تعريف عملياتي، اين سؤال نيز مطرح ميگردد: آيا تعريف عملياتي مورد نظر، معرف واقعي مفهوم يا سازه مورد مطالعه در تحقيق ميباشد؟ پاسخ به اين سؤال، اعتبار تعريف عملياتي را مشخص ميکند. به طور خلاصه، براي تعريف عملياتي يک سازه، بايد متغيرهاي معرفي را که نشانگر اين سازه ميباشند، مشخص کرد.
انواع متغيرها
متغيرها را ميتوان به صورتهاي مختلف دستهبندي کرد. اين صورتها عبارتند از:
1. متغير پيوسته و طبقهاي (گسسته يا ناپيوسته)
1.1. متغير پيوسته
متغيري است که قابليت اين را دارد که مجموعه منظمي از ارزشها يا مقادير را در محدوده معيني بپذيرد. هر چه ارزش يک متغير بيشتر باشد، به اين معني است که در مقايسه با ارزش کوچکتر، مقادير بيشتري از خصوصيت مورد نظر را دارد. متغيرهايي مثل وزن و قد که ميتوانند مقادير متفاوتي را به خود اختصاص دهند، پيوسته ناميده ميشوند؛ مثلاً وزن ميتواند مقاديري چون 60، 5.60 و75.60 كيلوگرم را به خود اختصاص دهد (مهريار، 1362، ص 75).
2.1. متغير طبقهاي (گسسته يا ناپيوسته)
اين نوع متغيرها نميتوانند هر ارزشي را به خود اختصاص دهند؛ بلکه فقط مقدار مشخصي را به خود نسبت ميدهند. در اين نوع متغيرها، مقياس مورد استفاده، اسمي ميباشد و از قانون همه يا هيچ استفاده ميشود؛ مثلاً در متغيرهاي جنسيت و تعداد فرزندان، يک شخص ممکن است مرد باشد يا زن. اگر مرد بود، زن نيست و برعکس و يا اين که تعداد فرزندان 2 و يا 3 و يا... ميباشد و نميشود گفت که تعداد فرزندان، 5.2 نفر است(پاشا شريفي،1374، ص 76).
2. متغيرهاي دو ارزشي و چند ارزشي
متغيرها از نظر قبول ارزشها، به دو دسته زير تقسيم ميشوند Catanzaro 2001p 146):
1.2. متغيرهاي دو ارزشي (دو وجهي)
به متغيرهايي گفته ميشود که فقط دو ارزش و يا دو عدد را ميتوان به آنها نسبت داد؛ مثل مرد و زن، زنده و مرده و شاغل و غيرشاغل. متغيرهاي دو ارزشي، خود به دو دسته زير تقسيم ميشوند:
1.1.2. متغيرهاي دو ارزشي حقيقي (واقعي)
اين متغيرها داراي دو ويژگي هستند که هر دو به صورت واقعي وجود دارند؛ مثل زن و مرد و زنده و مرده.
2.1.2. متغيرهاي دو ارزشي غيرحقيقي (ساختگي)
که ويژگيهاي مورد نظر آن، ساختگي و اعتباري است؛ مثل قبولي و مردودي؛ چنان که مشاهده ميشود، ويژگي قبول و يا مردود شدن، يک امر قراردادي است، در حالي که زن يا مرد بودن، يك ويژگي واقعي است.
2.2. متغيرهاي چند ارزشي (چند وجهي)
متغيرهايي هستند که بيش از دو ارزش را به خود نسبت ميدهند؛ مثل سطح تحصيلات، ميزان هوش و رجحان مذهبي (مسلمان، کاتوليک يهودي و زرتشتي).
3. متغيرهاي کمي و کيفي
1.3. متغير کمي
متغير کمي به متغيري گفته ميشود که انسان ميتواند براي اندازهگيري آنها يک واحد و مبدأ مشخص به وجود آورد يا آن که تفاوت ناشي از تغييرات آن را ميتوان با عدد مشخص کرد؛ مانند: وزن و قد.
متغيرهاي کمي را در بسياري موارد، متغير پيوسته نيز ميگويند؛ زيرا وجه مشترک آنها در زمينه عددپذيري آنهاست. متغير کمي را با مقياس فاصلهاي و نسبي ميتوان اندازهگيري کرد (مهريار، 1352).
2.3. متغير کيفي
به متغيري اطلاق ميشود که تفاوتهاي ناشي از تغييرات آن را به صورت عدد نميتوان مشخص کرد يا اين که متغير کيفي، متغيري است که پژوهشگر نميتواند آن را اندازه بگيرد و با اعداد و ارقام ويژگيهاي آن را نشان دهد.
گرچه ميتوان با کدگذاري آنها را به صورت عدد نشان داد، ولي عمليات رياضي روي آن اعداد، ميسر نيست؛ مثل رنگ چشم و پوست و مو که اگر رنگ آبي را عدد 1 و رنگ قهوهاي را عدد 2 کدگذاري کنيم، نميتوان از عمليات رياضي براي نشان دادن اين نوع ويژگيها استفاده کرد و اين اعداد و ارقام، صرفاً جنبه نامگذاري دارند. متغيرهاي کيفي، همان متغيرهاي طبقهاي و يا گسسته هستند. متغيرهاي کيفي را ميتوان با مقياس اسمي و در برخي موارد با مقياس رتبهاي، اندازهگيري کرد( مانند مواردي که درجات مختلف يک ويژگي را مشخص کرده باشيم).
4. متغيرهاي فعال و خصيصهاي
تفاوت ميان اين دو متغير فقط در شيوه اجراي آن توسط محقق است؛ به اين صورت که گروهي از متغيرها که از طريق پژوهشگر دستکاري ميشوند متغير فعال ناميده ميشوند، اين متغيرها، مشابه متغير مستقل ميباشند. گروه ديگري از متغيرها را که محقق نميتواند دستکاري کند، خصيصهاي ناميدهاند. متغيرهاي خصيصهاي، در بعضي موارد، همان متغيرهاي وابسته و يا متغير کيفي و يا طبقهاي ميباشند.
متغير خصيصهاي گاهي اوقات ميتواند همان متغير فعّال باشد؛ مثل جنسيت که يک متغير خصيصهاي است. که بعضي اوقات ميتواند از طرف محقق کنترل شود تا اثر آن را بر متغير ديگري بررسي کند و به همين دليل، تفکيک متغيرها به دو متغير فعّال و خصيصهاي، ممکن است محقق را دچار شبهه نمايد. .
5. متغيرهاي مستقل7 و وابسته8
متغيرها بر اساس نقشي که در تحقيق دارند، به دو دسته متغير مستقل و متغير وابسته (تابع) تقسيم ميشوند.
الف) متغير مستقل
متغيري که توسط پژوهشگر اندازهگيري، دستکاري و يا انتخاب ميشود؛ تا تأثير يا رابطه آن را بر متغير و يا متغيرهاي ديگري، اندازهگيري کند، متغير مستقل ناميده ميشود.
ب) متغير وابسته (تابع)
متغير وابسته، متغيري است که مشاهده يا اندازهگيري ميشود؛ تا تأثير متغير مستقل بر آن معلوم و مشخص شود
(دلاور، 1385، ص87) و به عبارت ديگر، متغير وابسته، متغيري است که تحت تأثير متغير مستقل قرار ميگيرد.
مثال: در يک پژوهش، محقق سعي ميكند كه اثر اضطراب دانشجويان را بر عملکرد آنها در امتحان، ارزيابي کند. در اين پژوهش، اضطراب، يک متغير مستقل و عملکرد در امتحان، يک متغير وابسته ميباشد( رمضان،1378،ص 123).
6. متغيرهاي تعديل کننده9
متغير تعديل کننده، يک متغير ثانوي است که از نوع متغير مستقل است و محقق ميل دارد آن را کنترل و دستکاري کند؛ تا مشخص شود آيا اين متغير، رابطه متغير مستقل و وابسته را تحت تأثير قرار ميدهد يا نه؟
مثال: محققي ميخواهد رابطه ميان هوش و پيشرفت تحصيلي را در دانشجويان پسر و دختر، مشخص کند.
هوش: متغير مستقل
پيشرفت تحصيلي: متغير وابسته
جنسيت: متغير تعديل کننده
در مثال فوق، محقق ميل دارد بداند كه آيا هوش در جنسيتهاي مختلف، تأثيرهاي متفاوتي دارد يا اين که تأثير چنداني ندارد و به همين جهت، محقق، متغير تعديل کننده را همچون يک متغير مستقل، کنترل کرده، اثر آن را مورد مطالعه قرار ميدهد.
7. متغيرهاي مزاحم يا مداخلهگر10
اين نوع متغيرها را متغيرهاي نهفته نيز ميگويند؛ زيرا قابل مشاهده نيستند و اثر آن را فقط ميتوان در رفتار افراد استنباط کرد. طبق تعاريف ارائه شده از طرف صاحبنظران، سازهها معمولاً هر کدام يک متغير مداخله گر و مزاحم هستند.
اين نوع متغيرها ممكن است به صورت بسيار جدي، نتايج تحقيقات را تحت تأثير قرار دهند كه در اين صورت، ممكن است نتايج بدست آمده، محقق را گمراه کند؛ براي مثال، محققي ميخواهد تأثير سواد والدين بر پيشرفت تحصيلي دانش آموزان را مورد مطالعه قرار دهد.
در اين صورت، متغيرهاي بازيگر عبارتند از:
سواد والدين = متغير مستقل
پيشرفت تحصيلي = متغير وابسته
هوش = متغير مزاحم يا مداخلهگر
چنان که پيداست، در اين فرضيه، اشارهاي به هوش نشده است؛ ولي يک محقق با تجربه و زيرک، ميتواند بفهمد که هوش يک عامل مهم و تعيين کننده در نتيجه اين گونه تحقيقات است و بايد به نوعي کنترل شود(رمضان، 1378، ص 125).
8. متغير کنترل11
متغيرهاي مزاحم و يا مداخلهگر را گاهي اوقات متغير کنترل نيز ميگويند و فرق اين گونه متغيرها با متغير تعديل کننده، اين است که محقق، اثر متغير تعديل کننده را اندازهگيري ميکند، ولي اثر متغير کنترل را از ميان ميبرد(پاشا شريفي، 1371، ص97).
در تعريف ديگري درباره متغير كنترل، چنين آمده است:
چون در يک تحقيق، اثر تمام متغيرها را بر يکديگر نميتوان به طور همزمان مورد مطالعه قرار داد، بنابراين، محقق، اثر برخي از متغيرها را کنترل نموده، آنها را خنثي ميکند. اين نوع متغيرها، متغير کنترل ناميده ميشوند؛ براي مثال، اين سؤال پژوهشي را که «چه رابطهاي ميان پيشرفت تحصيلي و عزت نفس دانش آموزان پسر پايه پنجم ابتدايي وجود دارد؟»، مورد نظر قرار ميدهيم. در اين سؤال، اثر پايه تحصيلي و جنسيت، بر پيشرفت تحصيلي و عزت نفس، کنترل ميشود. کنترل متغيرها از دو طريق ممکن است؛ کنترل تحقيقي و کنترل آماري.
الف) کنترلهاي تحقيقي (مربوط به طرح تحقيق)، از نتايج تحقيقات قبلي شناسايي ميشوند. در اين صورت، برخي متغيرهاي اثرگذار بر متغيرهاي مستقل و وابسته، مورد نظر قرار گرفته، کنترل ميشوند. براي مثال، محققي قصد دارد تا رابطه بين استدلال رياضي و يادگيري برخي از مفاهيم رياضي را بررسي كند. وي ميداند که استدلال کلامي نوجوانان دختر، در مقايسه با نوجوانان پسر، در سطح بالاتري قرار دارد. بنابراين، بايد عامل جنسيت را کنترل و اثر آن را در رابطه مزبور، خنثي سازد.
به طور کلي، کنترل تحقيقي را ميتوان با شيوههاي زير اعمال کرد:
1. انتساب تصادفي12؛ در اين شيوه، آزمودنيها به روش کاملاً تصادفي به سطوح متغير مستقل، نسبت داده ميشوند.
2. همتا کردن13؛ در اين شيوه، گروهها از لحاظ متغيرهاي مزاحم، همتاسازي ميشوند( اين مطلب در فصل روشهاي تحقيق با تفصيل بيشتري بيان شده است).
3. تشکيل گروههاي همکن14؛ در اين شيوه، دامنه محدودي از متغير کمّي مزاحم يا سطح خاصي از متغير کيفي مزاحم در نظر گرفته ميشود؛ تا تغييرات متغير مزاحم کنترل شود(Bentler ,2003, p 420).
4. استفاده از يک گروه به عنوان کنترل خودش؛ در اين شيوه، براي کنترل متغيرهاي فردي ناخواسته، از خود آزمودنيها به عنوان گروه کنترل استفاده ميشود.
ب) کنترلهاي آماري؛ اين کنترل، شامل تحليل کوواريانس، رگرسيون سلسله مراتبي و اندازهگيريهاي مکرر ميباشد.
مقياسهاي اندازهگيري15 متغيرها
زماني که متغيرهاي تحقيق شناسايي شدند، مشخص ميشود که اندازهگيري همه آنها به يک صورت، ممکن نميباشد؛ براي مثال، متغير «شيوه تدريس»، يک متغير مقولهاي است؛ در حالي که نمرات يک آزمون پيشرفت تحصيلي، از نوع متغير کمّي است. مقياس اندازهگيري، مجموعه قواعدي براي انتساب آزمودنيها به مقولهها يا اعداد به آزمودنيهاست. از نظر ميزان دقت اندازهگيري (کمترين به بيشترين)، مقياسها به 4 دسته زير تقسيم ميشوند:
1. اسمي16. 2. رتبه اي17. 3. فاصله اي18. 4. نسبتي19.
الف) مقياس اسمي
عبارت اسمي، يعني نامگذاري کردن. در مقياس اسمي، افراد همانند از نظر صفت ويژه، در يک دسته قرار ميگيرند. ملاک طبقهبندي در اين نوع مقياس، بر ويژگيهاي مشترک افراد يا رويدادها مبتني است و به عبارت ديگر، ويژگيها صرفاً در مقولههايي ردهبندي ميشوند؛ بي آن که هيچ رابطه رياضي بين مقولهها ضرورت داشته باشد.
مثال: فرض کنيد که محققي مايل است تا تعداد دانش آموزان شاد و غمگين را در يک کلاس بررسي کند. اگر وي پس از مصاحبه با هر کودک و با استفاده از قاعده خاص، او را در مقوله شاد و غمگين ردهبندي کند، در اين صورت، محقق از مقياس اسمي استفاده کرده است. هيچ رابطه رياضي بين شاد و غمگين فرض نميشود و آنها تنها دو مقوله متفاوتند. هر چند به اين مقولهها ميتوان 0 و 1 را نسبت داد، اما اين دو عدد، هيچ رابطهاي با مقادير صفت متغير (شاد و غمگين) ندارند.
مثالهاي ديگر :
1. جنسيت(زن، مرد).
2. وضعيت تأهل(متاهل، مجرد).
3. نمرات بهره هوشي (بالا، پايين) كه در اين جا بهره هوشي، متغير اسمي دو مقولهاي است.
ب) مقياس رتبهاي(ترتيبي)
عبارت ترتيبي؛ يعني ترتيب دادن. مقياس رتبهاي، مقياسي است که افراد يا اشيا را از لحاظ صفت ويژه، رتبهبندي ميکند. در اين مقياس به تعداد افراد، رتبه وجود دارد. در مقياس رتبهاي، اعداد فقط اطلاعاتي درباره سلسله مراتب يا به عبارتي، رتبه اشياء يا افراد در طول مقياس، فراهم ميآورند؛ مثل «طبقه اجتماعي – اقتصادي».
ج) مقياس فاصلهاي
مقياس فاصلهاي، نه تنها ترتيب اشيا را نمايان ميکند، بلکه فاصله بين آنها را نيز مشخص ميسازد و علاوه بر آن، در اين مقياس، مبدأ صفر وجود ندارد؛ براي مثال، در يک آزمون پيشرفت تحصيلي، نمره يک دانش آموز 95 و نمره دانش آموز ديگري 85 است. دانش آموز اول نه تنها رتبه بالاتري از دانش آموز دوم به دست آورده، بلکه کارکرد او 10 نمره از کارکرد دانش آموز دوم بهتر بوده است. بنابراين، مقياس فاصلهاي، با فراهم آوردن واحد ثابت اندازهگيري، به تفاوت بين اعداد معنا ميدهد. مقياسهاي درجهبندي20 و آزمونهاي رواني - تربيتي، مقياسهاي فاصلهاي محسوب ميشوند. يک واحد در مقياس درجهبندي يا آزمون، از لحاظ اندازه، با هر واحد ديگر آن مساوي فرض ميشود.
د) مقياس نسبتي
مقياس نسبتي، دقيقترين مقياس اندازهگيري است. اين مقياس، داراي ارزش صفر حقيقي ميباشد؛ يعني نقطه اي در مقياس که نمايانگر فقدان کامل ويژگي مورد اندازهگيري است و نسبتها در نقاط مختلف اين نوع مقياس، قابل مقايسهاند؛ مثلاً 9 سال، سه برابر سه سال است و اين نسبت، برابر با نسبت 6 سال به دو سال است. مقياس بهره هوشي در يک مقياس فاصلهاي است؛ چون صفر مطلق ندارد. بنابراين، برتري هوشي فردي با بهره هوشي 120، نسبت به فردي با بهره هوشي 100، برابر فردي با بهره هوشي 144، نسبت به فردي با بهره هوشي 120 نميباشد. اگر مقياس بهره هوشي يک مقياس نسبتي بود (که نيست)، اين دو مورد، قابل مقايسه بودند.
اگر محققي به اندازهگيري ميزان پيشرفت تحصيلي دانش آموزان در درس رياضي علاقهمند باشد، ميتواند اين متغير را با يکي از سه مقياس زير اندازهگيري کند:
1. مقياس اسمي؛ دانش آموزان قبول (نمره 10 و بالاتر) و دانش آموزان مردود (نمره کمتر از 10).
2. مقياس رتبهاي؛ دانش آموزان بر حسب نمرهاي که به دست آوردهاند، از بالاترين نمره تا پايينترين نمره، مرتب ميشوند.
3. مقياس فاصلهاي؛ نمرهاي است که هر يک از دانش آموزان در آزمون رياضي به دست آوردهاند.
بدون ترديد، متغيري را که در مقياس بالاتر اندازهگيري کردهايم، ميتوانيم به مقياسهاي سطح پايينتر تبديل کنيم؛ ولي عکس آن امکانپذير نيست. در مثال فوق، اندازهگيري پيشرفت تحصيلي دانش آموزان در مقياس فاصلهاي، امکان به دست دادن دادهها را در مقياس اسمي نيز به وجود ميآورد؛ اما بهتر است که دادهها در بالاترين سطح مقياس، گردآوري شوند؛ زيرا تحليل دادههاي آماري، به مقياسي بستگي دارد که دادهها با آن گردآوري شدهاند(بازرگان و ديگران، 1385، ص49).
تمرين و بررسي
1. سازه، مفهوم و متغير را تعريف كرده و براي هر کدام مثال بزنيد.
2. ارتباط منطقي سازه، مفهوم و متغير را تحليل کنيد و استدلال کنيد چگونه ميتوان يک مفهوم انتزاعي را به تعريف عملياتي تبديل کرد؟
3. انواع متغير را نام برده، براي هر کدام مثال بزنيد.
4. فلسفه کاربرد مقياسها در تحقيق چيست؟ استدلال کنيد.
5. انواع مقياسها را نام برده، براي هر کدام مثال بزنيد.
مطالعه موردي 1
دانشجويي در پژوهش خود، سعي ميكند اثر اضطراب دانشجويان را بر عملكردشان در مسابقات دانشجويي بسنجد.
1. واژههاي كليدي اين عنوان كدامند؟
2. متغيرهاي آن كدامند و چه ناميده ميشوند؟
مطالعه موردي 2
موضوعات زيرا را از نظر مقياسها علامتگذاري كرده، مقياسهاي آنها را مشخص كنيد.
الف) طبقهبندي دانشجويان دختر و پسر از نظر جنسيتي.
ب) عملكرد آزمون دانشجويان در درس عمومي زبان انگليسي.
ج) اندازهگيري قد، وزن و سن دانشجويان نمونه از جامعه آماري دانشگاهي.
واژه نامه
1. Collection.
2. Concept.
3. Construct.
4. Variable.
5. Observation.
6. Isolation.
7. Independent.
8. Dependent.
9. Moderator.
10. Intervening.
11. Control.
12. Randomization.
13. Matching.
14. Homogenous.
15. Measurement Scales.
16. Nominal Scales.
17. Oridinal Scales.
18. Interval Scales.
19. Ratio Scales.
20. Rating Scales.
منابع و مآخذ
بازرگان، عباس، سرمد، زهره، حجازي، الهه (1385) روشهاي تحقيق در علوم رفتاري، تهران: انتشارات آگاه.
کرلينجر، فرد، ان (1986) مباني پژوهش در علوم رفتاري، ترجمه پاشا شريفي، حسن، نجفي زند، جعفر، تهران: انتشارات مؤسسه آواي نور.
دلاور، علي (1385) روش تحقيق در روانشناسي و علوم تربيتي، تهران: نشر ويرايش.
رمضان، خسرو(1378) روشهاي تحقيق در علوم رفتاري و علوم اجتماعي، تهران: انتشارات فاطميه گاه.
مهريار، امير هوشنگ (1362) روشهاي آماري در علوم رفتاري، تهران: انتشارات دانشگاه شيراز.
.Baron. r.M. & Kennej, D. A (2001) The moderator – modiator variable distinction in social psychological : research. journal of personality and social psychology , no 51.
Bentler , P.M. (2003) EQS : Structral Equations program manual. Encino , CA Multivariate software. Inc..
Carver , c. s. & scheier , m. f (1990) principles of self regulation : action & emotion. In E. T. Higgins & R. M. Sorrentio (Eds.) new york : Guiford press.
Catanzaro , S. J. ,& MEARNS , J. (2001) measuring generalized expectancies for negative moodregulation. journal of personality as sess ment
No 54.
تاریک دلان همه در نازو نعمتند